-

می دلیر بنوش
سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوش که دورِ شاهشجاع است، مِی دلیر بنوش شد آن که اهلِ نظر بر کناره میرفتند هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش به صوتِ چنگ بگوییم آن حکایتها که از نهفتنِ آن دیگِ سینه میزد جوش شرابِ خانگیِ ترسِ محتسبخورده به رویِ یار بنوشیم و بانگِ…
-

روزها فکر من این است و همه شب سخنم – مولانا
روزها فکر من این است و همه شب سخنمکه چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بودبه کجا میروم آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرایا چه بوده است مراد وی از این ساختنم آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویمرخت خود…
-

بریده ای از یک کتاب
تومثل برگ نازکی که می تواند با هر باد دستخوش آشفتگی شود به دنیا آمدی. تو در نهایت ظرافتی شگفت انگیز با حساسیتی عمیق نسبت به هر آنچه در اطرافت می گذرد به دنیا آمدی.تو زیبا و ظریف، حساس و گیج به دنیا آمدی و درلحظه ای آن چنان با دنیایی پیچیده مملو از آدم…
-

بریده ای از یک کتاب
به ما یاد داده اند که خدایان نوع بشر را به شکل خود آفریده اند. برای همین است که همه انسان ها میل به آفرینش دارند. ممکن است تجلی این آفرینش از طریق ابزارهای گوناگونی جریان یابد: از طریق نوشتن، هنر یا موسیقی، از طریق خلاقیت در کار یا به هر روشی که برای هر…




