به ما یاد داده اند که خدایان نوع بشر را به شکل خود آفریده اند. برای همین است که همه انسان ها میل به آفرینش دارند. ممکن است تجلی این آفرینش از طریق ابزارهای گوناگونی جریان یابد: از طریق نوشتن، هنر یا موسیقی، از طریق خلاقیت در کار یا به هر روشی که برای هر یک از ما منحصر به فرد است، خواه آشپزی باشد خواه باغبانی خواه هنر گفتمان اجتماعی. نکته مهم احترام گذاشتن به نیاز آفرینش است. انجام دادن این کار برای خودمان و دیگران شفا بخش است؛ کوتاهی در انجام دادن این کار بدن و روح ما را پژمرده می کند. وقتی نمی نوشتم، در سکوت خفه می شدم.
هانس سلیه می گویه: «آنچه درون ماست باید بیرون بریزد. در غیر اینصورت، ممکن است در موقعیت های اشتباه منفجر شویم یا ناامیدانه گرفتار عجز و درماندگی شویم. هنر بزرگ این است که سرزندگی خود را از طریق ابزارهای خاص و با سرعت خاصی که طبیعت برای ما متصور شده است ابزار کنیم.»
دومین تصدیق بزرگ مربوط به خود جهان است؛ یعنی ارتباط ما با هر آنچه هست. این فرض که ما تنها و بدون پیوند در انزوای کامل هستیم آسیب زننده است؛ اما توهم تلخی بیش نیست، مهم نیست که زندگی چقدر بی رحمانه و پیوسته این سایه تاریک را به ما نشان داده است. این فرض بخشی از زیست شناسی آسیب شناختی باور را شکل می دهد.
از نظر فیزیکی، به راحتی می توان فهمید که احساس انزوای ما از جهان کاذب است: این گونه نیست که صرفا «از خاک برآمده ایم و به خاک باز می گردیم»، بلکه ماییم که از خاک زندگی گرفته ایم. ما با آگاهی موقت بخشی از جهان هستیم، اما هرگز از آن جدا نیستیم. اتفاقی نیست که اغلب در مورد امور معنوی از واژه سیکینگ به معنای جستجو کردن استفاده می شود.

دیدگاهتان را بنویسید