سفر آدم رو می سازه. مساله اینه که بعد از یه مدت سفر رفتن، یه آدم دیگه می شی. خیلی از جاذبه های دنیا دیگه جذبت نمی کنه. خیلی از جاذبه های دنیا به روت باز می شه.
دیروز سفر بودم. خیلی خوش گذشت به من. دنیایی رو دیدم که از آدم ها به دور بود.

نمی خوام بگم آدم ها برام ارزش ندارن. خودم هم یکی از اون ها هستم.
ولی می دونم کلید حل مشکل امروز ما آدم ها نیستند.

باید پناه ببریم به طبیعت. به سکوت. به خلق. به هنر. به موسقی. به خدا.

من نمی نوشتم. نه اینکه چیزی نداشتم بنویسم. بلکه می دونستم سیاه کردن و نوشتن دردی دوا نمی کنه.

تو هر چقدر کوتاه بیای سقف خواسته های دیگران بلندتر می شه.
پس حل مشکل در فروتنی بیش از حد و گوش دادن به خواسته های دیگران نیست.

حل مشکل در اون صدای درونته که هنوز نشنیدی اش.

صداهای زیادی دور و بر من هستند. من با سکوت درونم حلش می کنم. ولی دیگه حل شدنی نیست. باید می نوشتم. باید عکس می گرفتم. باید می ساختم. باید می گفتم.

سکوت هیچ چیزی رو حل نکرد.

Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *