بامداد خمار
راستی بامداد خمار رو دیدید؟ من یهو از قسمت سوم دیدم. لحظه عاشق شدن. عاشق شدن ممنوع. وااااای چقدر ما توی بچگی نکوهش می شدیم از عاشق شدن. چقدر حس عجیبی بود اون لحظه که محبوبه روبنده اش رو برداشت. من عوض اون حس شرم کردم. ما دختر ها از این حس نکوهش می شدیم. زمان ما همیشه یک مرد باید پیش قدم می شد و ما اونقدر قیافه می گرفتیم که همه چیز به فنا می رفت. دختر فقط…
ساز سه تار
سه تارم کوک نیست. بلد نیستم کوکش کنم چون تازه پرده ها و سیمش رو عوض کردند و هنوز خشکه. تا میام کوکش کنم سیمش در می ره. فردا یا پس فردا شاید برم سه تارم رو کوک کنم. حالم بد می شه که سه تارم ناکوکه. دوست ندارم بزنم. می گن گوشت خراب می شه. فکر کنم تا حالا شده.
آیا دیگران به ما فکر می کنند؟
خوب ما دور آدم های بیکار رو خط می کشیم که خیلی در مورد دیگران فکر می کنند. اما آیا دیگران به ما فکر می کنند؟ من دچار این باگ مغزی شدم که فکر می کنم دیگران خیلی در مورد من فکر می کنند. خوب بعد به خودم بابا دیگرون انقدر گرفتارند که در مورد تو اصلا فکر نمی کنند. دیگران آدم ها رو بیست درصد جذاب تر از اون چیزی که هستند تصور می کنند و می بینند. بارها…
Z
یه z طلا سفارش دادم با زنجیر فیروزه از جواهری قافیزما اگه بیاد عکساشو می گیرم می گذارم اینجا
پاییز و داستان ما
چند روز پیش خیلی غصه دار بودم. به مامانم گفتم من می رم بیرون یه بادی به کله ام بخوره ناهار هم بیرون می خورم. رفتم سیوان. تاحالا تاکو نخورده بودم. تاکو سفارش دادم و واقعا خوشمزه بود. یه بادگیر بهاره پاییزه هم خریدم چون کلا بعید می دونم امسال حتی بارون بیاد چه برسه به برف و سرما. یه کیف کراس اور هم گرفتم که باهاش می رم سر کار. داستان اینه که حالا ما این همه هزینه کردیم…
اولین و آخرین تجربه صعود
من داستان کوهنوردی ام رو براتون تعریف نکردم.تقریبا هیچی از پشت عکس ها رو تعریف نکردم. من نه صعود کرده بودم نه کوهنوردم. می خواستیم از دشت شقایق صعود کنیم به دامنه دماوند. با انجمن کوهنوردی دانشگاه شریف. من آب نبرده بودم عوضش یه زیر انداز بزرگ و صبحانه مفصل برده بودم. مسئول گروه کوهنوردی گفت ایشالا تو صعود زیر اندازت رو بتونی باهاش تشنگی تو رفع کنی. منظورش این بود که باید آب می آوردی عوض این همه دستک…









