Personal Blog
Photo

روزی روزگاری

روزی روزگاری یک پسری دختری می خواست. اما هیولای سیاه شب اون پسر رو طلسم کرده بود و با ردای سیاه و چرکش چشم پسر و اطرافیان رو پوشونده بود.

دختر هیچ توانی نداشت که با هیولای سیاه شب و دار و دسته اش مبارزه کنه.

اینقدر خودش رو قوی کرد تا بتونه اون پسر رو از چنگش در بیاره.

اما پسر طلسم شده بود و شروع کرد به نابودی دختر و خودش.

دختر دیگه از این رابطه نا امید شده بود اما به پسر گفت درستش می کنیم.

پسر که حالا یه تکیه گاه امن پیدا کرده بود خودش منزوی کرد و به کارای عقب مونده اش رسید.

اما

پسر خودش رو غرق کار کرد و دختر رو ندید.

دختر تو هیولای سیاه شب دفن شد و مرد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Back to top