Personal Blog

Photo

Photo

ما تمامش می کنیم

آقای محسن چاوشی. من متاسفانه از پس حواشی و رفتارهای بی اعتنای شما بر نمی آیم. من توانایی تحمل بار شهرت شما را ندارم. فکر می کنم عاقلانه ترین کار این است که رابطه مان را خاتمه دهیم.
Continue reading →
Photo

طلسم سیاه

یکی از نتایج طلسم سیاه، افسرده کردن من و امثال من. خیلی از خانم های ازدواج کرده و خونه دار و دخترهایی هستش که با وقاحت در وصف یک مرد کتاب شعر بیرون ندادن بود. دختر های عفیفی که خانواده داشتن و طلسم سیاه شب اونها رو روانه خونه های پدر و مادرشون کرد. خیلی متاسفم برات که این ها رو نفهمیدی. راستش روزی که تو لایو گذاشتی که کی منظور کتابت بوده از همونجا ازت نفرت پیدا کردم و…
Continue reading →
Photo

روزی روزگاری

روزی روزگاری یک پسری دختری می خواست. اما هیولای سیاه شب اون پسر رو طلسم کرده بود و با ردای سیاه و چرکش چشم پسر و اطرافیان رو پوشونده بود. دختر هیچ توانی نداشت که با هیولای سیاه شب و دار و دسته اش مبارزه کنه. اینقدر خودش رو قوی کرد تا بتونه اون پسر رو از چنگش در بیاره. اما پسر طلسم شده بود و شروع کرد به نابودی دختر و خودش. دختر دیگه از این رابطه نا امید…
Continue reading →
Photo

روزی روزگاری، 27 سالگی

یه روزایی می رفتم سر کلاس. تو 26 سالگی. سال تحصیلی 88-89 دانشجوها از من سنشون بیشتر بود چون کاردانی به کارشناسی بودند. من هم همیشه می گفتم به حق و حقوقم واقف نبودم و سر کلاس تجربه خوشایندی نداشتم. می خواستن برای هیات علمی اقدام کنند اما من ادامه ندادم. 5 صبح بیدار می شدیم. بابا منو تا سه راه تهرانپارس می رسوند و من سوار ماشین می شدم تا 8 صبح برسم پرند. یه کله 6 ساعت پشت…
Continue reading →
Photo

من

برای اولین و آخرین بار موهامو دکلره کردم و ناخن کاشتم. دربند در راه قزوین از طرف همراه اول رفتیم باغ گیاهشناسی کرج بازار قزوین حسابی رژیم بودم
Continue reading →
Back to top